یادم اومد اینو برگشتم بنویسمیادمه توی ترکیه بودم...
وقت مصاحبه کاری برام گذاشتن...از شرکت تک اجاینم شرکت خفنیه همه انگلیسی حرف می زنناچ آر شرکت زنگ زد بهم، منم با بدبختی تو رستوران هتل ی جا پیدا کرده بودم واسه مصاحبهشرو کرد باهام ایتالیایی حرف زدن!!از تصمیم من واسه جواب دادن بهش تا جوواب دادن بهشده تا چیز از مغزم گذشتبالاخره تمام عزممو جزم کردمگفتم حتما این از من انتظار داره ایتالیایی حرف بزنم پس شرو می کنم !و تاحالا مصاحبه ایتالیایی نداشتم اونحا دهنم رو باز کردم و تمام حرف هام رو هم اچ ار فهمی
برچسب:
نویسنده: یوسف اکبری
ینی اینجا سیستم اینجوریه ک هرکی دنبال منافع خودشهدنبال اینه ک کلاهشو بچسبه باد نبره
نمی دونم تو کل اروپا اینجوریه یا اینجا اینجوری آشغالدونیههرچی منافعشون ایجاب می کنه همون کارو باید بکننهرکاری می کنن تا شرایط بنفع خودشون تموم کننآدمای حال بهم زنعین گرگ می خوان بقیه رو بدرناز بقیه فقط استفاده کننخودشونو زدن ب خریت انسانیت سرشون نشهواقعا از این سیستم منفعت طلب و منطق نخواه بفهم حالم بهم می خورهمتاسفم براشون...ی سری آدم حمال ک عین اون آشغالی ک من باهاش زندگی می کردم از سر صب ک پا می شد مث سگ دوبر
برچسب:
نویسنده: یوسف اکبری
جالبه برام ... با توجه ب این اتفاقاتی ک این مدته افتاده و الان دیدیم کارما چجوری اثر میکنهمی خوام بدونم کارما چجوری رو اون پف یوزی ک پرده گوش منو پاره کرد اثر می کنه
اون عوضی ای ک من بخاطر اینکه جوونیشو ب گه نکشم نرفتم ازش شکایت کنموقتی پرستار ازم پرسید چ اتفاقی افتاده جلوی خودمو گرفتم و گفتم حاصل شوخیهمن ک هرکی می گه باید شکایت می کردی ب پلیس، اعم از دکتر و هرکس دیگهمیگم نمیخواستم زندگیشو ب گه بکشممتاسفانه ی سری ایرانیا خارج ک میرن حمالی و عوضیتشون کماکان انتهایی ندارهیکی از دوستان تعریف می کر
برچسب:
نویسنده: یوسف اکبری
خب من چندین سالی هست خیریه کار میکنم یکی از کارایی ک می کنیم نزدیک باز شدن مدارس ک می شه توی کتابارائهی، وسایل مدرسه برای بچه های نیازمند جمع می کنیم
این سری بعد ناهار تا 3 ساعت شیفت من بود با 3 نفر دیگه رقتم دیدم از صب هرکی هرچی بخشیده، همه رو جمع کردن تو کارتن، میز هم خالیه نیم ساعت وایستادیم تراکت پخش کردیم دیدیم کسی نمیاد چیزی بده برگشتم ب بقیه گفتم وردارید ی سری چیز میز از کارتن ها در بیارید بذارید رو میز، مردم ببینن بقیه چیز بخشیدن، بتونن اعتماد کنناوردیم ی سری جعبه مداد رنگی گذاشتیم،بعد
برچسب:
نویسنده: یوسف اکبری

خب بعد از خیلی وقت اومدم اینجا بنویسم
اول سلاااااام ن یعنی چیزه درررررود
دویم :
اومدم ی دست اوردی رو بنویسم ک از حدودا ۲۱ نوامبر شرو کردم چینی خوندن
منهای وقفه وسط
الان بعد از س ماه دارم A1 رو تموم میکنم
و برگشتم عقب دیدم توی س ماه دارم تموم میکنم و کلی شعف ناک شدم
آلمانی رو هم موازی میرم جلو بعدا میام اپدیت میدم :دی
در واقع زبون چینی و المانی میشن زبون پنجم و ششم ک حرف میزنم
برچسب:
نویسنده: یوسف اکبری
بعد از خیلی وقت اومدم اینجا یادم اومد بچه بودم ی کتاب بابام برام گرفته بود اسمش مغز بود. ازین کتابا بود ک نقاشی کامیک مانند داشت نوشته بود اگ ی جایی وارد بشی ک بوی شدید پنیر بیاد، بعد از چند دقیقه بوی پنیر رو احساس نمی کنی، چون پل رهایی مغز ب کار میفته... یجای دیگه نوشته بود، اگ دوتا دوقلو حتی جدا از هم زندگی کنن مثلا یکی چین و یکی ایران، بعد از چندین و چند سال ازشون تست هوش بگیری آی کیو هاشون یکی خواهد بود!
برچسب:
نویسنده: یوسف اکبری
هر از گاهس یادم بیفته میام خاطره های بامزه امو اینجا می نویسم... استاد دیفرانسیل انتگرالمون تو پیش دانشگاهی اسمش ماشالا بود، استاد کار درستی هم بود، دخترشم با ما همکلاس بود منم همیشه درسم خوب بود عزیز معلم ها بودم... بماند ک دخترش میداد تکالیف معلم خصوصی فیزیکشو براش حل میکردم و یبار نمره انتگرالم شده بود 8/10 استاد صدام کرد پشت در کلاس گف این چ وضعشه و دفعه بعدی نمره ام رو اوردم روی 9/10 و ابروی رفته ام رو خریداریم یبار بچه ها روی تخته نوشته بودن ماشالا
برچسب:
نویسنده: یوسف اکبری
برچسب:
نویسنده: یوسف اکبری
برچسب:
نویسنده: یوسف اکبری
و بعله واسه اراسموس کاراموزی نه نفر از دانشکده ما می گرفتن، من نفر اول با بیشترین امتیاز شدم!
برچسب:
نویسنده: یوسف اکبری
برچسب:
نویسنده: یوسف اکبری
برچسب:
نویسنده: یوسف اکبری
برچسب:
نویسنده: یوسف اکبری